تبلیغات
پزشکی مهر 89 مشهد - تجلی "مدارا" در اندیشه‌های مولانا
 
 
پیغام مدیر :
رعایت موارد ذکر شده در صفحه منشور قوانین وبلاگ از جانب شما بازدیدکننده گرامی، مایه مسرت خواهد بود،
 
 
تجلی "مدارا" در اندیشه‌های مولانا
نوشته شده در سه شنبه 5 اسفند 1393
ساعت : 08:34 ب.ظ
نویسنده : محمدرضا امامی

مقاله حاضر رو از دکتر احمد کتابی (استاد پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران) خدمتتون تقدیم میکنم. توصیه میکنم حتماً به قسمت "ادامه مطلب" مراجعه کنید و بخونیدش. شاید 10 دقیقه بیشتر وقتتونو نگیره اما مطالب بسیار آموزنده ای داره؛ لااقل برای خود من که اینطور بود...


مدارا و تساهل یکی از فاخرترین و انسانی‌ترین جلوه‌های فرهنگ پربار و سرافرازِ ایران زمین است که در آثار اندیشمندان و سخنوران سترگ فارسی -به ویژه در نوشته‌ها و گفته‌های عارفان بزرگ ایرانی نظیر فریدالدین عطارنیشابوری،‌ ابوالحسن خرقانی، ‌ابوسعید ابی‌الخیر و مخصوصاً مولوی- برجستگی‌ خاص یافته است.‏ در این بررسی، کوشش شده است تجلّیِ اندیشۀ تساهل و مدارا در آثار مولانا جلال‌الدین محمد مولوی، متفکر بزرگ و عارف نامدار ایرانی، ردیابی و تحلیل شود.


                   

                                                 ای سلیمان در میان زاغ و باز
                                                 حِلمِ حق شو با همه مرغان بساز


1- مدارا (تحمل)

شایان ذکر است که در اینجا، واژه «مدارا» به مفهوم اخص کلمه -مترادف با تحمل- به کار رفته است.‏

مدارا، به این مفهوم عبارت است از تحملِ کژی‌های مردم و رفتارهای ناروای آنان و عدمِ اعمال و یا ابراز تندی یا خشونت در قبالِ آنها. ‏

مدارا از جملۀ مقولاتی است که در آثار مولانا، اعم از منثور و منظوم، به کرات مورد توصیه و تأکید قرار گرفته است که جداگانه آنها را مطالعه می‌کنیم.‏

    1-1- مدارا در آثار منثور مولانا‏

در کتاب فیه ما فیه، در بابِ ضرورت خویشتن‌داری در برابرِ ناروایی‏ها و انحرافات و اِعمال حداکثر تدریج و تأنی در اصلاح آنها به نکاتی بسیار خواندنی و درخورِ توجه و تأمل بر می‌خوریم که از نظر اصولِ تعلیم و تربیت جدید نیز واجد کمال اهمیت است:‏

«... از صد کژی یک کژی را می‌گویند تا او را دشوار نیاید و باقیِ کژی‌هایش را می‌پوشانند، بلکه مدحش می‌کنند که آن کَژَت راست است تا به تدریج این کژی‌ها را یک‌یک از او دفع می‌کنند. هم چنانکه معلم، کودکی را خط آموزد. چون به سطر رسد، کودک سطر می‌نویسد و به معلم می‌نماید. پیشِ معلم آن همه کژ است و بد. با وی به طریقِ صنعت و مدارا می‌گوید که جمله نیک است و نیکو نبشتی، احسنت! اِلا یک طرف را بد نبشتی، چنین می‌باید نبشتن، و باقی را تحسین می‌گوید تا دل او نَرَمَد و ضعف او به آن تحسین، قوّت می‌گیرد و هم‌چنان به تدریج تعلیم می‌کند». (فیه ما فیه، ص 129)‏

    2-1- مدارا در آثار منظوم مولانا‏

در منظومه‌های مولانا نیز، توصیه‌های مکرری دربارۀ لزوم رعایت بردباری در برخورد با انحرافات و ناشایستگی‌ها به چشم می‌خورد که ذیل عنوان‌هایی چند از آنها را می‌آوریم:

ضرورتِ خویشتن‌داری نسبت به بدان =>‏ در یکی از حکایات دفتر چهارم، مولانا، تحمل در برابر بی‌ادبان را اجتناب‌ناپذیر می‌داند و برآن است که کسانی که از بدخویی دیگران شکایت دارند غالباً خود بدان مبتلایند و در واقع، بدخویی خود را فرافکنی می‌کنند: ‏

ای مسلمان! خود ادب اندر طلب
‏نیست الا حمل، از هر بی‌ادب

هر که را بینی شکایت می‌کند
‏که فلان کس راست طبع و خویِ بد

این شکایت‌گر، بدان که بَدخُو است
که مَر آن بدخوی را او بدگُو است

لزومِ ملایمت و مدارا برای اصلاح جامعه‏ => در جایی دیگر از دفتر چهارم، از قول خداوند به حضرت موسی(ع) توصیه می‌شود که در برابر فرعون ملایمت و نرم‌گویی پیشه کند؛ منتها از حق‌گویی باز نایستد:‏

موسیا! در پیشِ فرعونِ زَمَن
‏نرم باید گفت قولاً لیّناً

آب اگر در روغنِ جوشان کنی
دیگران و دیگ را ویران کنی

مدارا با نادانان، موجبِ صفایِ دل است => در یکی از حکایت‌های دفتر ششم، اختیار صبر در قبال رفتارهای جاهلان مورد توصیۀ موکد قرار گرفته است:‏

با سیاست‌هایِ جاهل صبر کُن
خوش مدارا کن به عقلِ من لَدُن

صبر با نااهل، اهلان را جلی است
‏صبر، صافی می‌کند هر جا دلی است

و در جایی دیگر از همان دفتر، از رنج‌ها و مرارت‌های جانکاهی که پیامبران از دست نااهلان متحمل شده‌اند، یاد شده است:‏

چون بسازی با خَسّیِ این خسان
گردی اندر نور، سنّت‌ها رسان

کانبیا رنجِ خسان بس دیده‌اند
از چنین ماران بسی پیچیده‌اند


2- حِلم (بردباری)

حِلم از صفات شاخص و بارز پیامبران و بندگان شایسته شمرده شده است؛ تا آنجا که امام محمد غزالی -در کتاب معروف احیاء علوم الدین- حلم را افضلِ از کَظم می‌داند زیرا فرو خوردن خشم جنبۀ تکلّف دارد و حال آنکه حلم غالباً با آرامش و اطمینان خاطر (سُکینه) همراه است.

پس از این توضیح مقدماتی، اکنون به بررسی مصادیق حلم و خصایص آن می‌پردازیم:‏

حلمِ انسان، انعکاسی از حِلمِ الهی است ولی در برابر آن ناچیز است:

صد پدر، صد مادر اندر حلم ما
هر نفس زاید، در افتد در فنا

حلمِ ایشان، کفِّ بحرِ علمِ ماست
کفِّ رود، آید ولی دریا بجاست

کیمیایِ حلم پلیدی را به پاکی و بدی را به نیکی تبدیل می‌کند:‏

این زمین از حِلمِ حق دارد اثر
تا نجاست بُرد و گُل‌ها داد بَر

تا بپوشد او پلیدی‌های ما
در عوض بر روید از وی غنچه‌ها

حلم پوشاننده عیوبِ مردم است:‏

حلم، زشتی‌ها و خطاها (تقصیرها) را می‌پوشاند و مانع پرده‌دری و رسوایی می‌شود کما اینکه ضمن «حکایتِ در بیان توبۀ نصوح...» می‌بینیم که عارف روشن ضمیر، با وجود وقوف بر عمل ناشایستِ نصوح، سکوت اختیار می‌کند و با خنده از خدا مسئلت می‌کند که او را توبه دهد:‏

سِرّ او دانست آن آزاد مرد
لیک چون حلم خدا پیدا نکرد‏

بر لبش قفل است و در دل، رازها
لب، خموش و دل، پر از آوازها

عارفان که جامِ حق نوشیده‌‏اند
رازها دانسته و پوشیده‌اند

حلم مردان خدا، گاهی دنیا طلبان را مشتبه می‌سازد‏ => دنیادوستان، گاهی بردباری و حلمِ مردان خدا را سوء تعبیر و نشانۀ بی‌حقیقتی تلقی می‌کنند و آنان را دست کم می‌گیرند:‏

صد هزاران حلم دارند این گروه
هر یکی حلمی از آنها صد چو کوه

حلمشان بیدار را ابله کند
زیرکِ صد چشم را گمره کند‏

صبر منشاء سعۀ صدر و منبع سجایای والای انسانی و فضایل عالیۀ اخلاقی است: ‏

یارِ بد نیکوست بهرِ صبر را
که گشاید صبر کردن، صدر را

‏... صبرِ جمله انبیا با منکران
کردشان خاصِ حق و صاحب قِران

صبر و بردباری لازمۀ ایمان است:‏

گفت پیغمبر خداش ایمان نداد
‏هر که را صبری نباشد در نهاد

صبر و بردباری برترین کیمیاست:‏

صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید

صبر با نااهلان و تحمّل ناروایی‌هایِ آنان، موجدِ صفای باطن است:‏

صبر با نااهل، اهلان را جلی است
صبر، صافی می‌کند هر جا دلی است


3- نرم‏خویی و خشم‏ گریزی‏

یک سخن از دوزخ آید سویِ لب
یک سخن از شهر ِ جان در کویِ لب

مولانا را، در مثنوی و نیز در سایر آثار، در تحسین و تمجید ملایمت و نیکخویی و در مذمتِ خشونت و خشم‌ورزی سخنانی بس آموزنده و حکیمانه است که آنچه ذیلاً می‌آید تنها اندکی از بسیار است:‏

نیکخویی و خوش‌خلقی از والاترین فضایل و سجایاست:‏

من ندیدم در جهانِ جست‌وجو
هیچ اهلیت به از خویِ نکو

خشم منشأ دوزخ است:‏

خشم تو تخمِ سعیرِ دوزخ است
‏هین بکُش این دوزخت را کین فخ است‏

فرو نشاندن خشم از نشانه‌های مردانگی و از ویژگی‌های پیامبری است:‏

وقتِ خشم و وقتِ شهوت مرد کو
‏طالب مردی دوانم کو به کو‏

ترکِ خشم و شهوت و حرص‌آوری
هست مردی و رگِ پیغمبری‏

در امان ماندن از غضب الهی، موکول به فرو نشاندن خشم خود است:‏

گفت عیسی را یکی هشیار سر
چیست در هستی ز جمله صعب‌تر؟

گفتش‌ ای جان! صعب‌تر خشم خدا
که از آن دوزخ همی لرزد چو ما

گفت: از این خشمِ خدا چِبوَد امان؟
گفت: ترکِ خشمِ خویش اندر زمان

نایرۀ غضب تنها با نورِ ایمان خاموش شدنی است:‏

کُشتن این نار نَبوَد جزبه نور
نورُکَ اطفَأ نارنا نَحنُ الشکور

خشم، بینش صحیح و استقامت روح را سلب می‌کند:‏

خشم و شهوت مرد را اَحَول کند
ز استقامت روح را مُبَدل کند

خشم، قابلِ والایش (تصعید) است:‏

خشم را می‌توان به خصوصیات مثبتی تبدیل و یا به مجاریِ مطلوبی هدایت کرد:‏

آتش شهوت که شعله می‌زدی
سبزۀ تقوی شد و نور هُدی

آتش خشم از شما هم حلم شد
‏ظلمتِ جهل از شما هم علم شد

آتشِ خشم، سرانجام، دامن خشمگیر را هم می‌گیرد:‏

چون ز خشم، آتش تو در دل‌ها زدی
مایۀ نارِ جهنم آمدی

آتشت اینجا چو آدم سوز بود
آنچه از وی زاد مرد افروز بود

آتشِ تو، قصد مردم می‌کند
نار کز وی زاد بر مردم ‌زند

آن سخن‌های چو مار و کژدمت
مار و کژدم گشت و می‌گیرد دُمَت



منبع: http://www.iranboom.ir/shekar-shekan/adabiat


:: مرتبط با: اندیشه و خرد , اجتماعی , شعر ، شور و شعور ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
M شنبه 9 اسفند 1393 12:13 ق.ظ
اسم که مهم نیست، مهم این بود که متنتون قشنگ و آموزنده بود دیگه ;)
محمدرضا امامی پاسخ داد:
لطف دارید ... اما باور کنید که مهمه دکتر جان. چون جزء قوانین وبلاگه و به تلطیف فضای وبلاگ کمک میکنه (و تا همین الان هم کمک محسوسی کرده؛ کافیه جو کنونی وبلاگ رو با گذشته های نه چندان دور مقایسه کنید)
M چهارشنبه 6 اسفند 1393 12:30 ق.ظ
خیلی عالی بود :-)
محمدرضا امامی پاسخ داد:
نام؛ نام؛ نام...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.